محمد بن علي منجم وابكنوي
31
زيج محقق سلطانى على اصول الرصد لزيج الايلخاني ( فارسي )
فصل أول : در معرفت عدد حشو هر جدولى از عدد حاشيهء آن جدول چون آن يكى معلوم باشد وديگرى I مجهول بدان كه در أكثر جداول زيج ، بدين عمل احتياج مىافتد چون جداول تعديلات كواكب وميل I وعرض ومطالع بروج وغير آن . وعددي كه بر حاشيهء هر جدولى مىباشد كه به آن عدد در آن جدول I در مىآيند تفاضل آن متساوي مىباشد ، وآن را به اين نسبت ، اجزاى سوا مىخوانند . وتفاضل اعدادى I كه در حشو جدول است أكثر آن غير متساوي مىباشد . پس اگر خواهيم كه از برابر عددي درآئيم از حاشيهء I جدولى وعدد حشو برگيريم . اگر چنان كه با صحاح آن عدد كسور نباشد ، حاجت به اين عمل نبود . آنچه I از برابر أو يابيم از حشو جدول برگيريم تا مطلوب حاصل آيد . واگر با صحاح آن عدد كسور باشد ، I تفاضل عدد حشو جدول كه ميان برابر صحاح آن عدد وعدد تالي اوست معلوم كنيم ؛ وآن را در آن I كسر اجزاى سوا ضرب كنيم وبر تفاضل اجزاى سوا قسمت كنيم ونظر كنيم به آن عدد حشو جدول ؛ اگر در تزايد است ، I آن تعديل را بر آن عدد حشو جدول كه از برابر صحاح عدد حاشية گرفتهايم زيادت كنيم ؛ واگر در I تناقص بود ، نقصان كنيم تا مطلوب حاصل شود . واين بر آن تقدير باشد كه تفاضل حاشيهء I جدول ، يك يك درجه بود ؛ وغير اين بود يعنى اگر دوازده درجه باشد اگر عدد درجاتى كه ما داريم I بعينه در حاشيهء جدول نيابيم ، از برابر عددي درآييم كه از أو كمتر بود وبدو نزديكتر ؛ وآنچه يابيم I از حشو جدول برگيريم وآن را محفوظ خوانيم . آن گاه آن عدد حاشية را كه از برابر آن درآمده I از آن عدد كه با ماست نقصان كنيم آنچه حاصل آيد آن را فضله نام كنيم . پس آن فضله را در تفاضل عدد I حشو جدول ، ضرب كنيم وبر آن دوازده كه عدد تفاضل درجات سواست قسمت كنيم تا تعديل I حاصل آيد . آن را بر آن محفوظ ، زيادت يا نقصان كنيم تا مطلوب حاصل شود . واگر به جاى دوازده I درجه عددي ديگر باشد طريق عمل همين است . فصل دوم : در معرفت عدد حاشيهء هر جدولى I از عدد حشو آن جدول واين عكس عمل أول است وآن چنان است كه عددي را كه با ماست